هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
102
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
به محمد ( ص ) هستند بنابراين اميدوار گرديد كه با مراجعه به آنها موفقيتى نصيب خود سازد به نزد على آمد به او گفت : اى ابو الحسن تو از همه بيشتر به من رحم دارى و من نيازى دارم كه تنها به دست تو برآورده مىشود نزد رسول خدا شفاعتم كن تا در اين مأموريت موفق شوم و با دست پر به قريش بازگردم . على ( ع ) به او گفت : هان اى ابو سفيان به خدا سوگند كه اگر پيامبر تصميمى بگيرد هيچ كس نمىتواند او را از آن منصرف سازد يا سخنى در آن رابطه با وى به زبان آورد در اينجا ابو سفيان اميد تازهاى يافت به سوى فاطمه زهرا و فرزندانش آمد به اين خيال كه او برايش كارگشايى مىكند و از او كه با كودكانش مشغول بازى بود خواست تا همچنانكه خواهرش زينب ، ابو العاص بن الربيع را كه به قول راوى مشرك بود شفاعت كرد ، شفاعتش كند و به پافشارى خود ادامه داد و پاى فرزندانش را نيز پيش كشيد ولى او از اينكه در كار پدر دخالت كند ، عذر خواست و همچنان جواب منفى به او مىداد . ابو سفيان دوباره به نزد على ( ع ) بازگشت و با صدايى گرفته و مالامال نااميدى و شكست ، به او گفت : كارم بسى دشوار گرديد و نمىدانم كه با چه رويى به قريش بازگردم ، قريش اميدهاى زيادى به من بسته و مرا به نزد محمد فرستاده و انتظار فراوان دارد تا ناكام بازنگردم حال مرا راهنمايى كن و بگو كه چهكار مىتوانم بكنم . على ( ع ) به او فرمود : به خدا سوگند راه و چارهاى براى تو نمىبينم جز اينكه به ميان مردم روى و از دو گروه ، امان بخواهى تو از بزرگان كنانه هستى و آنها اين كار را با تو مىكنند ولى با اين حال فكر نمىكنم از اين كار طرفى بربندى ولى در عين حال راه ديگرى نيز در برابرت نمىبينم . ابو سفيان از خانه بيرون شد و به گروهى از مسلمانان رسيد و فرياد زد بدانيد كه من از اين مردم امان گرفتهام آنگاه به نزد پيامبر ( ص ) آمد و به او گفت : فكر نمىكنم كه تو اى محمد امان مرا ناديده بگيرى و پيامبر تنها به اين پاسخ بسنده كرد كه : « تو اين را مىگويى » آنگاه ابو سفيان پس از اين تلاشها ، ناكام و شكست خورده و دست خالى به مكه بازگشت . شگفت هم نبود كه فاطمه زهرا در لحظاتى كه ابو سفيان بزرگترين سركردگان قريش اين چنين خوار و زبون به ميان مسلمانان مىلوليد تا كسى را پيدا كند كه كمكش نمايد تا پيامبر آتش بسى را كه ميان خود از يك سو و قريش و همپيمانانش از سوى ديگر امضاء شده بود ، تمديد نمايد . او سرمست از پيروزى حق بر باطل و ايمان به خدا بر شرك و گمراهى ، برخوردهاى قريش با پدرش را در مكه بخاطر آورد كه چگونه او